#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_316


- خودم پیشتم و نمی ذارم چیزیت بشه عزیزم!

مهرانا دوباره شیطون شد و طعنه زد:

- روزبه تو مطمئنی من نبودم که قبلا تو رو گرم می کردم؟

روزبه خندید و گفت:

- فرقی نمی کنه؛ به هرحال گرم می شدیم!

مهرانا با چشمان گرد و متحیر نگاهش کرد و گفت:

- روزبه تو خیلی پر رویی!

- پر رو نیستم عزیزم، یه خرده زیادي هاتم!

- ایش!

روزبه هر لحظه شکفته تر می شد و مهرانا کنجکاوتر! حرف هایشان گرچه سر و تهی نداشت، اما براي خودش عالمی داشت.

همین که نشستند، روزبه گفت:

- چی بگیرم مهرانا جان!

- من بستنی می خوام!

romangram.com | @romangram_com