#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_313


نگاه وسوسه آمیزي به لب هاي مهرانا انداخت و افزود:

- به من می گفتی عاشقمی، می گفتی وقتی سردم می شه فقط من می تونم گرمت کنم و اگه یه روز منو نمی دیدي قهر می کردي! هر کاري

می خواستی بکنی، هر جا می خواستی بري با من هماهنگ می کردي و خیلی منو دوست داشتی و ...

تعمدا با لحن لوس و پرخواهشی گفت:

- هنوزم منو دوست داري مهرانا؟!

مهرانا که مثل شمع چکه چکه آب می شد، فقط توانست بگوید:

- اوهوم!

روزبه توي دلش خودش به حرف هایی که می زد می خندید و مثل پسر دبیرستانی ها خالی بسته بود، اما کوتاه نیامد و ادامه داد:
- مهرانا منو تو حتی واسه بچمون هم اسم گذاشتیم!

مهرانا با چشمان گرد و متحیر گفت:

- بچمون؟!

- آره قرار شد اگه دختر بود بذاریم نیلوفر و اگر هم پسر شد بذاریم نیما! اما تو گفتی دختر بیشتر دوست داري و منم ... منم بهت قول

دادم یه دختر خوشگل واست درست کنم!


romangram.com | @romangram_com