#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_312
عجیبی خودش را محق می دانست.
- راستش تو قبلا این طوري نبودي!
مهرانا ترسید:
- چه طوري ... بودم!
روزبه در دل از دروغی که می گفت ناراحت بود، اما خیلی جدي گفت:
- تو قبلا خیلی گرم تر از حالا بودي، اما از وقتی تصادف کردي یه جوري شدي! مثل غریبه ها نگاهم می کنی، یه جوري که فکر می کنم
شاید اصلا منو نمی خواي!
مهرانا بیشتر خجالت کشید و فکرکرد:
«!؟ یعنی چی که گرم تر بودم! این قدري که دست هم رو می گرفتیم، یا بیشتر از اینا با هم بودیم »
از فکرش هم گر گرفت. مهرانا پرسید:
- کلا قبلا چطوري بودم؟ از چی خوشم میومد و از چی بدم میومد؟ چه اخلاقایی داشتم!
روزبه با دمش گردو می شکست، می دانست خیلی بدجنس شده اما کور از خدا چه می خواست؟
- خب تو قبلا خیلی گرم بودي!
romangram.com | @romangram_com