#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_304


- روشن کن!

پشت چراغ قرمز توقف کردن، مهرانا بی طاقت شو پرسید:

- منو تو قبلا چقدر با هم صمیمی بودیم؟

روزبه هم بی فکر پاسخ داد:

- خیلی، خیلی زیاد!

مهرانا نگاه عمیقی به روزبه انداخت و گفت:

- پس توي عالم صمیمیت این قدر دروغ نگو!

کم مانده بود روزبه از ترس خودش را خیس کند.

- چراغ سبز شد!

روزبه با لبخندي که می خواست ترس و اضطرابش را بپوشاند، نگاهش کرد. مهرانا ناخواسته بغض کرد و ادامه داد:

- چرا اداي نامزداي خوب رو در میاري!
روزبه کاملا خودش را باخته بود و می خواست سیر تا پیاز را برایش تعریف کند که با حرف مهرانا شوکه شد!

- من از نگاهت می خوونم منو دوست نداري!


romangram.com | @romangram_com