#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_293

- نمی دونم! آخه من فقط هر موضوعی رو در رابطه با قبل از این اتفاق صبح که زمین خوردم، اصلا یادم نمیاد! شاید دیده باشمش، اما ... نه

صالح گفت سیزده ماهه که همو ندیدیم!

- فقط قرار مدار ازدواج گذاشته بودین؟!

مهرانا با تعمق نگاهش کرد و گفت:

- شما جدا روانشناس هستید؟

آرزو لبخندي زد و با ژست خاصی گفت:

- می دونم یه خرده جوونم، اما آره!

و توي دلش گفت:

«! تازه ترم اول روانشناسی ام »

مهرانا با تمسخر گفت:

- اما شما علنا دارین منو بازجویی می کنید! کاري هم به روانم ندارین، دارین؟ سعی می کنید منو مجرم جلوه بدین! یه باره بگید دستتون با

اون پسره که می گه شوهرمه توي یه کاسه است دیگه!

آرزو سرخ شد و از خودش که نه، بیشتر از روزبه عصبانی شد. فقط توانست بر خودش مسلط شود و بگوید


romangram.com | @romangram_com