#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_292

- می دونی چیه مهرانا جان، مردایی که دست بزن دارن ضعیفن و این جوري می خوان بگن خیلی قدرتمندن!

روزبه توي اتاق بغلی خنده اش گرفته بود و با خودش گفت:

«!؟ عوضی معلوم نیست خواهر منه یا اون »

با این حال آرزو افزود:

- به اونم حق بده، شاید فکر کرده تو با اون رابطه داري؟!

- رابطه دارم؟

- آره دیگه، شاید ...

سکوت کرد و یادش آمد روزبه از او خواسته فقط در مورد همین یک ماهی که از ازدواجشان می گذشت پرس و جو کند.

- ببینم تو آخرین بار کی صالح رو دیدي؟

مهرانا فکر کرد:

«!؟ این روانشناسه یا بازجو »

- نمی دونم؛ اون گفت ... سیزده ماه قبل!

- یعنی تازگی ها اصلا ندیده بودیش؟


romangram.com | @romangram_com