#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_281
خواب ثابت شد و بعد برخاست و به سمت تلفن رفت. فوت بلندي بیرون فرستاد و عاقبت گوشی را برداشت.
- الو، سلام مامان.
نسرین با لحنی ملایم و مهربان گفت:
- سلام پسرم، روزبه جان خوبین؟
- ممنون، ببخشید خواب بودم!
نسرین بی طاقت پرسید:
- مامان مهرانا چی شد؟
- توي اتاق استراحت می کنه؛ خوبه!
نسرین هیجان زده شد و گفت:
- خوبه، یعنی حافظه ش برگشته؟!
- آ ... نه نه! منظورم اینه که خوبه و نگرانش نباشید.
نسرین آه عمیقی کشید و بالاخره گفت:
- عزیزم ببخشید بی موقع زنگ زدم! فقط خواستم ببینم با اون بنده ي خدا چکار می کنی؟
- بنده ي خدا؟!
romangram.com | @romangram_com