#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_266


- ا مامان ببین!

میثم گفت:

- ولش کن رامین جان، اینو ولش کنی امشب جاي خواستگاري ...
قهقه زد و ادامه داد:

- عروسش رو می بره!

فریده لبش را به دندان گرفت و با نگاهش اشاره کرد که زشته! و رو به روزبه گفت:

- باشه مامان جان ما که اصلا براي تو اومدیم شمال؛ من امشب حرف می زنم. اون اخمت رو هم وا کن؛ دختره می ترسه!

روزبه از آشپزخانه خارج شد و فقط یک چیز می ماند!

آرزو با شوقی کودکانه گفت:

- مامان براي امشب چی بپوشم؟! بریم تا چالوس یه دوري بزنیم؟

فریده غرولند کنان گفت:

- برو دختر! عروسی که نیست یه چیزي بپوش دیگه.

و آهسته پچ پچ کرد:


romangram.com | @romangram_com