#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_265
- واسه چی صبر کنم؟
میثم در حالی که می خندید، رو به فریده گفت:
- پدر سگ چه هوله!
و غش غش با فریده خندیدند.
روزبه با غیظ گفت:
- بابا!
فریده همان طور که از خنده سرخ شده بود، دستش را روي بینی اش گذاشت و با نگاهش به طبقه ي بالا اشاره کرد.
- زشته می شنون!
- پس چکار می کنین؟
رامین مداخله کرد:
- می خوایین من با خاله اینا حرف بزنم!
روزبه عصبی شد و گفت:
- تو خفه بابا!
romangram.com | @romangram_com