#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_264

- همین تمجیدي اینا!
آرزو براي اینکه سر به سر روزبه بگذارد، با آب و تاب تعریف کرد:

انگار قرار اسمشون رو بزنن پشت کارت «! مهرانا و مهران، چه شیک » - فکر کنم مهرانا دل پسرشون رو برده! دیدي روزبه همچین گفت

عروسی!

روزبه عصبی شد و با خشونت گفت:

- یه کاري کن مهرانا نیاد؛ یه جوري حالیش کن نیاد اونجا!

آرزو پوزخندي زد و به شوخی گفت:

- داداش ما رو باش! فقط واسه زن آیندش غیرت داره و منم که اینجا هیچ!

روزبه خنده اش را قورت داد و گفت:

- خب تو هم نیا!

- گمشو!

روزبه دوباره با استیصال گفت:

- مامان پس چکار می کنی؟

- خب تو هم صبر کن دیگه!

romangram.com | @romangram_com