#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_263

میثم همراه رامین و آرزو به آن ها پیوستند. فریده با لحن طنزآلودي آهسته رو به شوهرش گفت:

- ببین پدر سوخته چه جلز ولزي می کنه!

میثم با خنده گفت:

- زن می خواي چکار؟ دردسر داره به خدا!

روزبه با کلافگی گفت:

- مامان تو رو خدا!

آرزو و رامین به حالت آشفته اش خندیدند و البته ته دلشان ذوق و شوق داشتند.

آرزو پچ پچ کنان گفت:

- پسرت از دست رفته فریده خانم! باید بودید و می دیدید چطوري غیرتی شده بود!

روزبه با خشونت رو به مادرش گفت:

- شما هم خوشتون میاد با هر کی از راه می رسه دوست می شین ها!

میثم براي خودش چاي ریخت:

- کی رو می گی؟


romangram.com | @romangram_com