#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_254

مهرانا سرخ شد. نه از خشم و خجالت؛ تنها رابطه ي گرم و نزدیکش با یک پسر فقط با صالح بود و اصلا نمی دانست چرا این قدر با او

راحت بود. حتما عشق آن طور بی پروایش کرده بود. انگار ارتباط با بقیه برایش سخت و دشوار بود و مثل اغلب دختران ایرانی از حرف

زدن با پسرهاي تازه وارد کمی معذب می شد. با این حال رفتار مهران خیلی زود یخش را باز کرد و خجالتش ریخت. مخصوصا که تصمیم

داشت توسط او کمی روزبه را دق دهد!

قشنگ می توانست حس کند روزبه روي او حس تملک دارد و جوري مخاطبش قرار می داد که مهران جدا فکر کرد بین آن ها رابطه اي

است، اما با رفتار سرد و جدي مهرانا، روزبه مدام ضایع می شد تا اینکه ...

کنار ساحل روزبه در فرصتی که پیش آمد مهرانا را تنها گیر آورد و گفت:

- تو امروز یه جوري شدي؟ خیلی ازم دوري می کنی؛ از دستم ناراحتی؟

- نه!

روزبه لبخند جذابی زد و با لحنی ملتمسانه گفت:

- پس می شه صمیمی تر باشی؟

- صمیمی تر؟!

لابد منظورش اینه جلوي مهران بهش رو بدم. زهی خیال باطل!


romangram.com | @romangram_com