#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_253


- کجا به سلامتی؟
مهرانا با حرص چشمانش را روي هم فشرد؛ صداي خودش بود!

آرزو پاسخ داد:

- می ریم ساحل دیگه!

- باشه بریم.

همان لحظه پسري از ویلاي آقاي دکتر بیرون آمد و خطاب به جمع سلام کرد. مهرسا با صدایی بلند گفت:

- مهران بیا داریم با خانواده ي گلزار می ریم ساحل.

مهران جلو آمد و با روزبه دست داد. مهرانا با لبخندي شیطانی بر و بر مهران را برانداز کرد. قیافه اش بدك نبود! می شد کمی با او روزبه را

چزاند. آرزو خیلی راحت با مهران دست داد، اما مهرانا به سلام کوتاهی بسنده کرد و کاملا متوجه لبخند تحسین برانگیز روزبه شد. مهرانا

توي دلش گفت:

«! آخی چه خر کیف شد! خب به خواهرتم یه کلام بگو با پسرا دست نده »

مهرسا زحمت معرفی شان را کشید. مهران درست مثل خانواده اش خیلی زود با همه صمیمی شد و خطاب به مهرانا گفت:

- چه اسمامون بامزه است! مهران، مهرانا؛ چه شیک!


romangram.com | @romangram_com