#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_229

- بسه! تو رو خدا بسه! ولم کن، دیگه نزن، غلط کردم!

روزبه به او که زیر پایش افتاده بود، نزدیک شد و موهاي کوتاهش را دور انگشتانش پیچید و گفت:

- حالا بگو من کی هستم؟

- تو ... روزبه ...

روزنه با حرص گفت:

- روزبه دقیقا کیه تو می شه؟

- تو ... تو شوه ... رمی!

- آفرین! پس حافظت نرفته و دروغ می گفتی؛ آره؟
- باشه.

- باشه چی؟

- باشه دیگه نزن!

روزبه با خشونت فریاد زد:

- منو تو کی عروسی کردیم؟

مهرانا عاجزانه پرسید:

romangram.com | @romangram_com