#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_224
- اصلا شماها کی هستید که منو باز خواست می کنید؟ چی از جون من می خواین؟
روزبه کنار زد و همزمان نگاه مات و مبهوت نسرین و روزبه به عقب چرخید. انگار تازه داشتند می فهمیدند چه شده! روزبه زودتر خودش
را جمع و جور کرد و گفت:
- چطور یادته اسمت مهراناست؟ چطور خواستگار سابقت یادته؟ اما منو مادرت رو یادت نیست؟! خوبه والا!
اما نسرین با صبوري گفت:
- کی بهت گفته اسمت مهراناست؟!
- خودم می دونم اسمم مهراناست!
- اون آقا رو از ... یعنی کجا دیدیش؟
روزبه با حرص و تمسخر گفت:
- باهاش قرار داشتی؟
مهرانا با خشونت گفت:
- تو کی هستی که منو باز خواست می کنی؟ اصلا من می خوام برم پیش پلیس؛ شما دو تا منو دزدیدین!
و تقلا کرد در ماشین را باز کند، اما روزبه راه افتاد. آتشی به جانش افتاده بود که با وجود نسرین نمی توانست آن را بروز دهد!
romangram.com | @romangram_com