#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_223


صداي نسرین او را به خودش آورد:
- مامان جان یه کم یواش تر!

روزبه بی اعتنا به حرف نسرین پرسید:

- شما این پسره رو قبلا دیده بودین؟

نسرین که توي صندلی جلو نشسته بود، نگاهی به مهرانا انداخت که با قیافه اي وحشت زده کنج صندلی عقب نشسته بود و انگار که فرشته

هاي عذابش را می دید. بالاخره دل به دریا زد و گفت:

- خب راستش این آقا خواستگار سابق مهرانا بود!

روزبه خشن تر از قبل گفت:

- اون وقت با زن من چکار داشت؟

آینه را روي صورت مهرانا تنظیم کرد و گفت:

- شما بفرمایید؟! اون لندهور با شما چکار داشت؟ اصلا از کجا پیداش کردي؟ صبح کجا غیبت زد؟ هان؟! با این سر و وضع خجالت

نکشیدي که این طوري ول شدي توي خیابون؟!

مهرانا در حالی که به گریه افتاده بود، گفت:


romangram.com | @romangram_com