#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_214


و خطاب به صالح گفت:

- اسم خانم چیه؟

- مهرانا ثامنی زاده.

قبل از اینکه پرستار نام مهرانا را تکرار کند، از آنجا که اطیابی خودش شنیده بود حرف هایی خطاب به پرستار زد و عاقبت پرستار تلفن را

قطع کرد.

صالح با شگفتی پرسید:

- پس چی شد؟

- نمی دونم والا! همچین که اسم دختر خانم سهیلی رو بردین فریاد زد نگهش دارین که الان به خانم سهیلی خبر می دم.
صالح نفس آسوده اي کشید و تشکر کرد. پرستار پرسید:

- کاري هست که براي ایشون انجام بدیم؟

و به مهرانا اشاره کرد، اما صالح گفت:

- نه ممنون!

و به جانب مهرانا رفت که ظاهرا غرق فکر بود. با دیدن صالح سرش را بلند کرد و با نگرانی پرسید:


romangram.com | @romangram_com