#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_213
- یه زنگ بزن خونه اطیابی اینا، جیک تو جیک همن شاید اون بتونه پیداش کنه!
- باشه!
چند لحظه گذشت و عاقبت تماس برقرار شد. صالح با کنجکاوي چشم به دهان پرستار دوخته بود که گرم سلام و احوالپرسی بود.
بالاخره با ایما اشاره هاي صالح پرستار دست از حرافی برداشت و گفت:
- خانم اطیابی غرض از مزاحمت یه آقایی اومدن اینجا یه خانمی رو آوردن بیمارستان ادعا می کنن دختر خانم سهیلی هستن!
... -
- ب ... بله!
چشمان متحیر پرستار صالح را کنجکاو کرد.
- نه حالشون خوبه.
... -
- بله بله مطمئن باشید.
... -
- بله.
romangram.com | @romangram_com