#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_204
صالح عصبی شد و گفت:
- من اراجیف می گم یا تو؟ بعد از سیزده ماه بی هوا اومدي می گی یک ماه پیش منو دیدي. حالت خوبه؟ نه مهرانا، تو به سرت ضربه
خورده!
و بعد تاکید کرد:
- آره دیگه خورده! حالا اگه تاترت تموم شده بگو کدوم گوري ببرمت؟!
مهرانا از لحن سرد و خشن صالح به وحشت افتاد. اما نه، بیشتر ترسید که نمی دانست به کجا برود!
- من نمی دونم!
آهسته گفت با این حال صالح شنید.
- یعنی چی نمی دونی؟
- من ...
و پقی زد زیر گریه. این قدر دردمندانه و سوزناك که صالح را پشیمان کرد.
- ا مهرانا گریه می کنی؟! چت شد بابا؟! من که حرفی نزدم!
مهرانا نگاهش کرد و پرسید:
romangram.com | @romangram_com