#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_201
- ا مهرانا؟ چته؟!
- آخه من ...
- تو چی؟
- من ... مامان من؟! تو مامان باباي منو می شناسی؟
- بابات؟ مهرانا حالت خوبه؟ بابات که مرده!
مهرانا شگفت زده پرسید:
- باباي من مرده؟!
صالح نگاه عمیقی به چهره ي مهرانا انداخت و فکر کرد او را دست انداخته، اما صورتش این را نشان نمی داد. ماشین را کنار زد و چند ثانیه
به او زل زد.
مهرانا پرسید:
- چیه؟
صالح شمرده شمره گفت:
- مهرانا من کی هستم؟
romangram.com | @romangram_com