#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_200


- بیا بریم!

حسام حیرت زده به دختري که همراه صالح بود، نگاهی انداخت و قبل از اینکه صالح حرفی بزند، گفت:

- حواسم هست آقا صالح، شما برین!

وقتی صالح راه افتاد، مهرانا پرسید:

- کجا می ري؟

- بریم پیش پلیس. نه نمی شه، اون وقت می پرسن من چکارتم؟! بریم پیش مامانت!

- مامانم؟

- نترس من جلو نمیام، خودت بهش بگو! کجاست بیمارستانه؟

- بیمارستان؟

- آره دیگه! گیج می زنی مهرانا؟!

- یعنی ... بریم ... پیش مامان من؟

- آره! پس می خواي بریم پیش مامانِ من؟!

- مامانِ تو؟

romangram.com | @romangram_com