#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_192


سرحال بود.

- روزبه می خواستم بخوابم!

روزبه در حالی که به سمت حمام می رفت، گفت:

- براي جبران حاضرم بشورمت!

نیلو خندان گفت:

- برو گمشو!

- پاشو دیگه!

لحن مهربان و ملتمس روزبه نیلو را از رختخوابش جدا کرد. روزبه زودتر از حمام بیرون آمد؛ ساعت نزدیک نه بود و دیگر دلش شور

افتاد. باید زودتر خودش را به شرکت می رساند. پدرش همیشه راس هشت و نیم شرکت بود و او هم تا به حال تاخیري نداشت.

غرق فکر بود که صداي مهیبی شنید و وحشت زده به سمت حمام رفت. نیلوفر روي زمین افتاده بود. با دیدن دمپایی ابري اش که همیشه

فهمید چه شده و غرلندکنان، در حالی که از نگرانی همان طور با جوراب داخل حمام می شد، به سمت «! اینا رو توي حموم نپوش » گفته بود

نیلو رفت.
- دیوونه مگه صد بار نگفتم اینا رو نپوش سر می خوري؟ نیلو ... نیلوفر؟!


romangram.com | @romangram_com