#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_164

- نه!

- نه و نگمه!

- تو چرا جدیدا هی می گی این جوري نکن و اون جوري نکن که می خورمت!

صالح لبش را به دندان گزید تا نخندد، اما مهرانا فهمید و با این حال گفت:

- حالا چکار کنم؟ برگردم یا چی؟ می خواي واسه تنبیه برم بعد از سیزده بیام؟!

صالح بی هیچ حرفی داخل اتاقش شد و یکی از تی شرت هایش را بیرون آورد و سعی کرد آن را تن مهرانا کند.

- ا نکن صالح!

- چی رو نکنم؟

- بی تربیت! اگه راست می گی خودت چرا لختی؟

صالح با لحنی طنزآلود کنایه زد:

- ببین من جلوت لخت و عورم بشم تو دست از پا خطا نمی کنی، اما تو ... لامصب همه جوره خوردنی اي!

- گمشو پر رو!

مهرانا تیشرت را از دستش قاپید و پوشید. صالح هم خندان به سمت تلویزیون رفت. گرچه هر دو ساکت بودند، اما از حضور و وجود هم


romangram.com | @romangram_com