#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_157
- نمی تونستی حرف بزنی چرا زنگ زدي؟
مهرانا به سردي گفت:
- نخیر راحتم!
صالح با طعنه گفت:
- خوب آرایش می کردیا! چطور تا حالا رو نکرده بودي؟
- آخه تا حالا نمی دونستم این قدر می شه با پسرا عشق و حال کرد؟
صالح فریاد زد:
- چی زر زدي؟
- خودت دیشب چی زر زدي؟
- ببین مهرانا واسه من زیر و رو بکشی، بد حالت رو می گیرم ها!
مهرانا با تمسخرگفت:
- جدا؟! اما می شه بفرمایید شما کی هستید؟ دوست پسرم؟ عشقم؟ شوهرم؟! کی هستی، هان؟!
صالح به تته پته افتاد اما عاقبت گفت:
romangram.com | @romangram_com