#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_142
- بچه جون اینجام خونته!
صالح با خنده گفت:
- نه خونه ي خودم رو می گم.
معصومه پوفی کرد و گفت:
- چه غلطی کردم؛ این دخترا گفتن خونه رو ندمم بهت ها، گوش نکردم. این خونه ي مجردي تو واسه من جز حرص و جوش چیزي
نداشته.
صالح با اینکه از لحن و کلام مادرش عصبی شده بود، اما سکوت کرد. معصومه ادامه داد:
- بچه جون تو که ماشالا ماشالا کار رو بارت خوبه؛ خونه و ماشینم که داري بیا زن بگیر. به خدا این جوري زندگی کردن معصیت داره
مامان!
صالح حرف را عوض کرد:
- راستی مامان کی خونه رو بفروشیم؟ فکر کنم این جوري تکلیف همه معلوم می شه!
- تو تصمیم بگیر زن بگیري، خونه فروختن کار یکی دو ماهه!
- می گیرم مامان!
romangram.com | @romangram_com