#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_97

-صبر کن

صبر میکنم و خوشی به من نیومده

آرش رو به روم می ایسته و میگه :کارات تموم شد ؟

-بله

-برگرد تو آشپزخونه

همراهم به آشپزخونه میاد نگاهی به اشپزخونه ی برق افتاده از تمیزی میکنه و بعد از مکثی کوتاه میگه :غذایی که سوزوندی کو ؟

به سطل آشغال اشاره میکنم که به سمتش میره درش رو که باز میکنه قیافه در هم میکشه و بعد با یه حرکت سطل آشغال رو بر عکس میکنه و تموم محتویاتش رو وسط آشپزخونه خالی میکنه از توی یخچال ماست و تخم مرغ ها رو در میاره و پخش زمین میکنه میوه های ریخته روی زمین رو له میکنه و هر چی لیوان و ظرف و ظروف رو که بعد از شستنشون گوشه ای از کابینت چیده بودم رو زمین میزنه و میشکنه بعد از اتمام این دیونه بازی هاش پیش من که مات و مبهوت به افتضاح روبه روم خیره بودم بر میگرده و با قیافه ای سرشار از رضایت به اثر هنری اش نگاه میکنه و بعد صدای نفرت انگیزه اشه که سکوت بینمون رو میشکنه :نوچ نوچ نوچ فکر کنم هنوز خیلی کار داری

موهام رو از پشت میکشه و ادامه میده :گفتم کارات رو درست انجام بده گفتم حرف گوش کن باش و پاتو از گلیمت دراز تر نکن غذا میسوزونی اون هم وقتی که خانواده ی من خونه ام مهمونن؟خواهرم رو شیر میکنی و به جون من میندازی؟امشب خیلی خوش شانسی شراره چون اصلا حوصله ی ادب کردن موجود مزخرفی مثل تو رو ندارم شب خسته کننده ای بود و اینطور که دارم از چشمای پرخواب تو هم میخونم تو هم خسته ای اما خوب مجبوری آشپزخونه رو مرتب کنی تا وقتی هم که اشپزخونه مرتب و تمیز نشده حق پلک زدن هم نداری چه برسه به خوابیدن ! اینم یه نوع تنبیه که در نوع خودش محترمه قبول نداری ؟

میگه و نگاه من هنوز مات اون آشپزخونه ی عمرا به این زودی ها تمیز بشو اه ...

نگاه غمگین و پر از ناراحتی منو که میبینه قهقه ای از سر خوشی میزنه و به سمت اتاقش میره و خدایا هدفت از خلقت من چی بود ؟

اینکه عذاب ببینم ؟من به جهنمت راضی ترم تا این زندگی

گریه میکنم و آشپزخونه ی به گند کشیده رو تمیز میکنم .

گریه میکنم و ظرف های شکسته ی کف آشپزخونه دست و پام رو خونی میکنن .

romangram.com | @romangram_com