#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_96


نسرین خان ناز کشید و ارسلان خان محبت ریخت تو نگاهش با فاکتور از نگاه های غضب آلود آرش من خوشبخت بودم و میدونستم که هر بار این حرف از زبونم بیرون اومده پشتش بدبختی عظیمی بوده و خدا امشب رو به خیر کنه .

بوسه ی محبت امیز ارسلان خان که روی سرم نشست شکستم و چقدر درد داره که دختر 19 ساله ای که سراسر نیاز به عشق و توجه تمام عمر پس زده بشه و بوسه ای که حس پدرانه داره رو از یه غریبه در یافت کنه نسرین خانم هم که به آغوشم میکشه آغوشش عجیب بوی مادری رو میده که هیچ وقت فرصت دیدنش رو نداشتم آرمینا هم بوسه ای خواهرانه روی گونه ام میکاره و خداحافظی صمیمانه ی من رو با تمام وجودش حس میکنه درب خونه که بسته میشه آرش رو میبینم که مثل شخصیت های شرور تو فیلمها نگاه پر از شرارتش رو به من میدوزه و خدا رحم کنه .

با ترس به پناهگاه همیشه گیم یعنی آشپزخونه پناه میبرم و مشغول تمیز و مرتب کردن اش میشم

صدای آرش رو میشونم که خطاب به رویا میگه

-برو استراحت کن حالت خوب بشه فردا بتونی بری مدرسه

-خوب نمیرم مگه دکتر نگفت نرم مدرسه استراحت کنم ؟

-وقتی میگم برو بخواب یعنی برو بخواب مدرسه هم میری قرار نیست تا تقی به توقی میخوره مدرسه نری

صدای پر بغض رویا رو میشنوم و بمیرم برات عزیزکم

-شب بخیر

به آشپزخونه میاد و بوسه ای کوچیک رو گونه ام میشونه من هم با بغضی که از بغض اش تو گلوم نشسته گونه های نرم و صیغلی اش رو میبوسم و شب بخیر بهش میگم

کارهای آشپزخونه تموم شده و من با خستگی تموم و خوشحالی از اتمام کارهام و رضایت از اینکه آرش کاری به کارم نداشته و تمام این 45 دقیقه رو آروم و ساکت مشغول دیدن تلوزیون بوده به سمت اتاق میرم تا ذره ای خواب پلک چشمهای خسته و متورم از خوابم رو آرامش ببخشه .

اما همینکه از کنار آرش عبور میکنم صدای خشنش باعث خشک شدن پاهام میشه


romangram.com | @romangram_com