#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_93

ارش ابرو بالا میندازه و رو به من با لحن تحقیر امیزی میگه :از کی تا به حال خواهر من کمک به کلفت خونه ام میکنه ؟

و من گاهی زنشم و گاهی خاله ی دخترش و گاهی هم با افت مقام کلفتش.

آرمینا به من ترسیده از حضور اون دیو دوسر ساخته نگاهی میندازه و با لحن مدافعانه ای میگه :درست صحبت کن آرش شراره که گناهی نداره

صدا بالا میبره و این مرد بعد از آبرو ریزی آرزو ترسی از آبروش نداره انگار .

-گناهش به بی گناه بودنشه گناهش به خواهر آرزو بودنشه گناهش به بچه ی امید بهادری بودنشه

آرمینا هم صداش رو رو سرش میندازه و میگه :داداش من اینقدر بی منطق نبود که بی گناه رو به آتیش گناهکار بسوزونه

آرش صورت سرخ میکنه و جهش خون توی صورتش و رگ های باد کرده ی پیشونی و گردنش بسی نگران کننده است صدای دادش که تو گوشم میپیچه میترسم و از ترس جمع میکنم تنی رو که خاطره ی خوشی از این جور صداها نداره و عادت داشته بعد از اینجور دادهایی که بابا و داداشاش سرش میکشیدن خودش رو مهمون یه فصل کتک با کمربند تمام چرمشون کنه .

-میسوزونم من تمام اون خانواده رو میسوزونم تک تکشون رو چه بی گناه چه با گناه چه کثیف چه پاک وقتی بهادری باشی یعنی کثیفی وقتی بهادری باشی یعنی گناهکاری پس طرفداری ادمی رو نکن که کثیفه

آرمینا با حرص قاشق توی دستش رو به سمت آرش پرت کرد و داد کشید :کوری و نفهم چیکارت کنم آخه وقتی خودتو زدی به خریت ؟چیکارت کنم که چشم کور شده از کینه و نفرتت رو باز کنی و ببینی اینی که الان داری آزارش میدی همون دختر بچه ایه که همیشه دلت براش میسوخت که چرا خانواده اش باهاش اینجوری رفتار میکنن

نسرین خانم و ارسلان خان که از داد و بیدادهای دختر و پسرشون ترسیده بودن به آشپزخونه میان و من نگران رویاییم که وقتی صدای داد و فریاد باباشو میشنید حالش بد میشد و خدا نکنه طوریش بشه دخترکم ...

آرش دوباره صدا بالا سرش میندازه و با همون تن شیشه به لرزه انداز فریاد میزنه :چی شده که اینقدر هوا خواه این به قول خودت دخترک شدی ؟این همون آدمیه که میگفتی از آرزو مارموز تر و کثیف تره این همون ادمیه که ازش بدت میومد چی شده یه شبه تغییر عقیده دادی

و من طاقت نمیارم و میدونم که دل گنجشک کوچولوم تا به الانش هم بیش از اندازه لرزیده .

از آشپزخونه که بیرون میزنم میبینم رویایی رو که سه کنج دیوار خودش رو جمع کرده و دست رو گوشش گذاشته و سیلاب اشکهاش گونه های خوشفرمش رو اباد کرده میرم سمتش و بغل میگیرم دختری رو که اندازه ی خودم که نه بیشتر از خودم دوستش دارم و باید آروم بشه و خاله شری فنچولش برای همین اینجاست .

romangram.com | @romangram_com