#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_92


غم تو چشمات رو چی معنی کنم آرمینا خانم ؟تو هم از غمه من غمگین میشی ؟من هنوز خواهر همون آرزوییم که ازش متنفری یادت که نرفته

نگاه همچنان گنگم رو که میبینه ذره ای ابرو هاش رو تو هم میکشه و میگه :نکنه لایق دوستیت نیستم ؟

سریع و با استرس دستم رو به علامت نفی تکون میدم و مگه من کیم که دست رد به پیشنهاد آرمینا صبری بزنم؟

لبخند دوستانه اش ذره ای از سرمای منجمد کرده ی قلبم رو آب میکنه و حس خوبیه که خواهر آرش منو به دوستی قبول داره و دست از دشمنی کردن باهام برداشته ...

آرمینا سریع گونه ام رو میبوسه و این دختر چه قدر مهربون بود و پشت نقاب غرورش مخفی کرده بود و چرا دلش نمیخواد گوهر اصلی وجودش نمایان بشه ؟

آرمینا بی اجازه شروع میکنه به کمک کردن به من و تصوراتم رو از دختر خونه بودن و دست به سیاه وسفید نزدن کمپلت عوض میکنه و آرمینا و کدبانو بودن اون هم به این شدت ؟

دقایقی نمیگذره که با ورود آرش میدونم که آتیشی تو راهه و آرش حتی اگه بهونه ای هم نداشته باشه بهونه جور میکنه

آرمینا رو که در حال کمک کردن به من میبینه چشم گشاد میکنه و متعجب میگه :ارمینا ؟

آرمینا هم لبخند زیباش رو تکرار میکنه و این دختر همیشه اینقدر خوشگل بود یا امروز اینقدر زیباست ؟

-جانم داداش ؟

-تو اینجا چیکار میکنی ؟

-معلوم نیست ؟دارم کمک شراره میکنم


romangram.com | @romangram_com