#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_91
لبخند دوستانه ای که کنج لبای آرمینا میشینه شوک زده ام میکنه و ثانیه ای بعد پژواک دوستانه ی صدای نازک و زیبایه آرمیناست که گوشم رو مورد نوازش قرار میده
-من متاسفم شراره
-من اینا رو نگفتم که شما متاسف بشید آرمینا خانم
-بهم بگو ارمینا بیشتر از این شرمنده ام نکن
-من از شما دلگیر نیستم شما حق دارید
- نه ندارم اینقدر سر به زیر نباش شراره دارن راست راست حقتو میخورن حتی خود من خود احمق من هم داشتم آزارت میدادم همیشه مظلوم و مطیع بودن خوب نیست
-وقتی از بچگی راهی به جز بله چشم گفتن نداشته باشی خواه ناخواه مظلوم میشی من اگه بله چشم گوو نبودم فوق فوقش تا همون 8 سالگی بیشتر عمر نمیکردم اونقدر کتکم میزدن تا بمیرم بعضی ها راه به جایی ندارن وگرنه منم از زندگی راحت و خوش خوشم میاد اصلا کیه که بدش بیاد ؟
-دوستیم ؟
با چشمهای گرد شده نگاهش میکنم و از چشمهام میخونه هنگ کردن مغزم رو و نفهمیدن جمله ی سوالی اش رو
-شراره با هم دوستیم دیگه ؟مگه نه ؟میخوام دوستت باشم میخوام دوستم باشی تو دوست خوبی میشی منم میخوام برات دوست خوبی باشم
-ش....شم....شما ؟
-آره من مگه من آدم فضایی ام بالاخره باید یکی باشه که پشتت باشه و به خاطرت جلوی اون داداش وحشی اش رو بگیره یا نه ؟
دست رو با ترس جلوی دهنش میگیرم و با التماس مینالم :نگید تو رو خدا میشنوه بعدا هوار میشه سرِ من
romangram.com | @romangram_com