#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_90


پوزخندی روی لبش میشینه و میگه :آرمینا جان ؟چه زود صمیمی شدی ؟جدا فکر کردی خانم این خونه ای ؟قبلنا برات آرمینا خانم بودم

خواهر و برادر فقط قصد تحقیر دارند و تمام عالم و آدم با من لجن آرمینا خانم من رو از شما چه باک ؟هیچ وقت هیچ کس نذاشت من ذره ای اون غرور نداشته ام رو حفظ کنم شما که خواهر آرش ای و انتظار بیش تر از این ازت نمیره

سرم رو پایین میندازم و با لحن شرمنده ای که فقط خدا میدونه چقدر بغض و کینه توش نهفته است میگم :شرمنده ارمینا خانم

دستاش رو زیر چونه میذاره و روی میز خم میشه و میگه :میدونی دلم برات میسوزه به هر حال ما خانما جنس همدیگه رو خوب میشناسیم میدونم تو تومنی صد هزار با ارزو فرقته اما خوب دلم باهاتون صاف نمیشه

خب من چیکار کنم ؟میگی که بسوزونیم ؟این مهره ی سوخته از این سوخته تر نمیشه آرمینا خانم من به نقطه ی پودر و خاکستر شدن رسیدم داغ میشم اما نمیسوزم میخوای چیزی بگی چیز جدید بگو

و میگه و این حرفا جدیده و انگار قسم خورده که بسوزونه شراره ی خاکستر شده رو ..

-رویا که میاد خونمون و شروع میکنه به اشک ریختن و التماس مامان که بابا آرشش رو راضی کنه که دیگه دست رو خاله اش بلند نکنه دلم خیلی برات میسوزه شراره اما آرزو بد منو چزونده پس چرا من خواهرشو نچزونم ؟

پوزخندی به طعم زهر رو لبام میشینه و با چشمایی لبالب پر اشک رو به آرمینا میگم :آرزو چزوندتت و میایی خواهری که از 19 سال زندگی اش تمام 19 سال رو چزیده میچزونی ؟میایی منی رو میچزونی که آرزو تمام عمرم نیش و کنایه هاش رو حواله ام میکرد ؟منی رو میچزونی که تمام عمر لباسای کهنه ی خواهری رو پوشیدم که من رو فقط کلفت خودش میدونست؟نمیدونین چی تو زندگی من گذشته که قدرتتون رو به من نشون میدین اما اشکال نداره یه عمر با خودم تکرار کردم که طفیلی ام و باورم شده و مثل اینکه تا آخر عمرمم طفیلی میمونم آرمینا خانم اینو بدون که منی که یک بار هم خنده ی بابام و داداش و خواهرم حواله ام نشد چزوندن ندارم منی که یه بار دستمو نگرفتن ببرنم خرید و برام یه لباس بخرن منی که یه عمر لباسای کهنه ی آرزویی رو پوشیدم که همیشه لباساش برام گشاد بود و کهنه منی که کفشای پاره پوره ی آرزو رو میدادم تعمیر کنن و بعد خودم میپوشیدمشون من از یتیمم یتیم ترم یتیم چزوندن نداره حالا تو و داداشت میخواین بچزونین بچزونین من گله ای ندارم حق اعتراضی هم ندارم

*اخلاقم حکم میکنه چیزی نگم

وگرنه دلم خیلی پره .....*

تغییر نگاه آرمینا رو میبینم و متنفرم از این تغییراتی که ترحم مسببشه

دست آرمینا که رو شونه ام میشینه سرم رو بالا میگیرم و میچکه اون دو قطره اشکی که به زور نگه داشته بودمشون


romangram.com | @romangram_com