#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_88


مشغول توضیح ریاضی و حل تمرین های کتاب رویا بودم که متوجه شدم چند دیقه ای هست که رویا حواسش پرت شده و چشمای خوشگلش روی کبودی های صورتم دو دو میزنه

با خودکار روی دستم ضربه ای به دستش میزنم و میگم :کجایی تو ؟سه ساعته دارم برای کی توضیح میدم پس ؟

اشک تو چشماش حلقه میزنه و من به جنب و جوش می افتم و من اینهمه بدبختی رو به جون نخریدم که اشک به چشم رویام بیاد

دستی به موهای خوشگلش میکشم و میگم :جوون دلم خاله ؟چرا اشک تو چشمات دو دو میزنه؟

با بغض میناله :یه بار که خیلی دلتنگت بودم و خبری هم ازت نبود تو خونه ی مامان نسرین اینا گریه میکردم و سراغتو میگرفتم که بابا عصبانی شد و یه دونه خوابوند زیر گوشم مامان نسرین اگه جلوشو نمیگرفت دوباره میزد میدونم ضرب دستش درد داره چرا خودتو بدبخت کردی

میشکنه بغضم و خرده شیشه هاش گلومو خراش میده و نتیجه اش رو من تو خش برداشتن صدام نشون میدم و اشک نمیریزم تا عزیز دل خاله دلش نشکنه :هر چقدر هم کتکای بابات درد داشته باشه دردش به اندازه ی دوری از تو نمیشه خاله جون

لبخند تلخی گوشه ی لبش میشینه و میگه :ارزو به دل میمیرم که یه روز بهم بگی دخترم

کجای کاری دختر جون که تو همیشه تو خلوت تنهایی هام دخترم بودی و هستی و فقط این خاله ی بزدل اته که جرائت دخترم خطاب کردنت رو نداره

لبخند میشینه کنج لبام و با لحن شوخی که تنها سعی در عوض کردن جو داره میگم :خوب به خاطر اینکه من مامانت نیستم من خاله اتم

زمزمه اش رو میشنوم :ولی از مادرم صدبرابر مادر تر بودی

ومن گفته بودم قلبم درد میکنه ؟گفته بودم که من سختی کشیدم و نمیبخشم ؟گفته بودم از حق رویام نمیگذرم؟که اگه اون خانواده زندگی منو نابود کرد زندگی رویا رو هم نابود کرد و من از حق خودم بگذرم از حق دخترم نمیگذرم ؟

*غم که نوشتن ندارد ...


romangram.com | @romangram_com