#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_87

خداحافظ میگم و گوشی رو قطع میکنم و دوباره میپوکه دلم تو حجم سکوت و تنهاییه خونه ی در اندشت آرش و من یه تنه تو این چند ساعت باید همه چی رو تمیز و مرتب کنم ؟

می سوزم و کسی نیست آب بریزه رو این شعله های آتیش کشیده به بدنم ؟

میمیرم و کسی نیست خاک کنه تن بو گرفته از خاطرات بدم ؟

مشغول کار میشم و غذا میذارم و کار بلدم با تموم 19 سالگی هام

میسابم و برق میندازم خونه رو چون 19 سال با تموم بچگی هام کوزت وار سابیدم کف خونه ای رو به عشق پدری که یکبار هم لبخندش شامل حالم نشد .

و قلبم بیشتر درد میگیره و من چرا تا حالا به این موضوع ها فکر نکرده بودم که حقم بیشتر از کلفتی کردن تو خونه ی امید خانه و مگه من دخترش نبودم و هم خون ؟

هم خون بودم و 19 سال عمرم هدر رفت و یه لبخند ندیدم از اون مثلا خانواده و پاداش خوبی هام کتک بود و توهین ؟

خدایا هستی دیگه ؟دیدی دیگه ؟میدونی که نمیخشم دیگه ؟میدونی دیگه ؟

ساعت 1 بعد از ظهر که میشه با پرت کردن آخرین لباس نشسته توی ماشین لباسشویی کلید تو قفل در چرخیده میشه و من میدونم که عمرا بتونه بهانه ای پیدا کنه و من به کدبانوگری هام مطمئنم .

رویا با جیغ و هیجان وارد خونه میشه و شلپ شلپ ماچ و بوسه نثار خاله به قربونش بره میکنه و منم که اون حجم انسانی رو به بغل کشیده و کاش آرش نباشه و من باشم و رویا و ساعتی رفع دلتنگی های مادر و دختری ...

ارش میز غذا رو که میبینه برق نگاهش رو میبینم و این مردا هر جوری هم که باشن شکم پرستن به بهونه ی دست و رو شستن به همه جای خونه سر میزنه و دمغ و سر شکسته از پیدا نکردن بهونه ای برای تنبیه و توبیخ من سر میز میشینه و با اشتها مشغول خوردن میشه و من ترک میکنم آشپزخونه رو تا وقتی که غذاشون تموم بشه و برای جمع کردن ظرفا صدام بزنن و شاید چیزی از غذا باقی مونده باشه تا من هم نصیب این شکم همیشه گرسنه بکنم .

بعد از خوردن غذا ارش راهی اتاقش میشه تا بعد از ناهار چرتی بزنه و بعد دوباره راهی شرکت بشه و خدا برای اولین بار چه زود مرغ امین فرستاد برای آرزوی تنها شدنم با رویا مشغول ظرف شستن میشم و رویا باز هم به یاد بچگی هاش هی تو دست و پاهای من میپیچه و با تموم غم تو دلم نشسته لبخند به لبم میاره و اتفاق دیشب هر چی که بوده باشه گناه نبوده و من که همه جوره عذاب کشیدم و این هم روش اگه بر فرض محال هم که ارش ولم کنه به امون خدا و یک مرد همراهی برای تنهایی هام هم خواست بیاد سراغم میگم شوهرم بوده و اسمش حی و حاظر تو شناسنومه ام نوشته شده و سیاه کرده صفحه دومشو .

ظرفا که تموم میشه به کمک درسا و تکالیف رویا میرم و من اگه خانواده و پشتوانه ی محکمی داشتم حتما مهندسی قبول می شدم و ریاضی من فوق العاده است و هیچ کس هیچ وقت نفهمید به جز معلمایی که همیشه حسرت خوردن که من میتونستم به جای حسابداری رشته ی دیگه ای انتخاب کنم و هیچ کس به جز اونا نخواست

romangram.com | @romangram_com