#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_84


با حرص به سمت میز برمیگرده و ثانیه ای بعد رویاست که لباس مدرسه پوشیده با ذوق به سمتم میاد و بوسه ای رو گونه ام میکاره و انگار تازه متوجه کبودی های صورتم میشه که بغض میشینه تو نگاهش و من چه کنم رویای من ؟چه کنم با تویی که به خاطر تو کابوس کردم زندگی ای رو که تا به امروز یک روز خوش نشون نداده بود به دختری که از خداش چیزی جز یه خانواده نمیخواست .

موهای از مقنعه بیرون زده اش رو نازی میکنم و با لبخند شاده فقط خودم مصنوعی بودنش رو درک کرده با ذوق میگم :چطوری خوشگله خاله ؟

و نگاه آرشه که به سمت من بر میگرده و پوزخند رو لبش رو خدا به خیر بگذرونه

رویا انرژی دوباره میگیره و دست دور گردن من انداخته میگه :خوبم شری جون شما چطول مطولی ؟

-خوبم عزیز خاله خوبم

صدای عصبی آرش رشته کلام محبت آمیزه نثار این عزیز کرده رو قطع میکنه و میگه :بسه دیگه هر چی قربون صدقه ی همدیگه رفتید

رو به رویا با لحن خشن شده اش میگه :تو مگه مدرسه نداری ؟بیا صبحونه اتو بخور برسونمت برم به بدبختیام برسم

رویا که دستم رو به سمت میز میکشه ارش با پوزخند نگاهم میکنه و با لحن نیش دارش نیش میزنه به قلبی که هنوز پادزهری واسه نیش قبلی اش پیدا نکرده .

-او او او کجا تشریف میارید شازده خانم ؟فکر کردی تویی که تو خونه ی پدریت هم لایق سر سفره نشستن نبودی اینجا لایقی ؟اشتب به عرض سرکار خانم رسوندن ترفیع مقام که نداشتین هیچ نزول ارج و قرب هم کردین

دل میسوزونه و دریغ نمیکنه ....تیشه به ریشه ای میکوبه که خیلی وقته خاک زیر پاش تهی شده ..و من هیچ وقت ترفیع و عزیز شدن نخواستم .

با معذرت خواهی فقط به لقمه گرفتن چند تا نون و پنیر و گردو برای رویا بسنده میکنم و بعدش هم به سرعت از اشپزخونه بیرون میزنم

10 دقیقه هم نمیگذره که آرش به همراه رویا از آشپزخونه بیرون میزنه رویا بعد از بوسیدن گونه های کبود و دردناکم به سمت در راه میفته تا تو پارکینگ منتظر بابا جان جانش باشه اما آرش با نگاهی سرشار از نفرت و کینه باز هم قدم به سمتم بر میداره و لرزه میندازه تن و بدن خسته و پر از ترسمو دستش بند موهام میشه و میگه :اووخه بغض کردی دختر کوچولو ؟بغض کن که اینقدر این بغضت باید کشنده بشه که عکس گلوی پاره پاره شده اتو واسه بابا جونت بفرستم


romangram.com | @romangram_com