#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_82
دستاش دور شکمم پیچید و کوبش تن ناتوانم به تشک تخت لباش پوست گردنم رو میون خودشون کشیدن و دردی که از مکش تو گردنم پیچید به گریه انداختم مقاومت ها و تکون خوردن هام رو که دید صداش داغ کرد گوشمو :باهام راه نیای فقط خودت اذیت میشی
درد تو تنم میپیچید و جیغمو در می آورد و اون وحشی تر می شد .
هق میزدم و مشت بود که کوبیده می شد به تنه به گل نشسته ام
جیغ میزدم و سیلی بود که کوبیده می شد به صورت خیس از اشکم
ناله میکردم ،اشک میریختم و جوابم میشد کتک و کتک
و من بالا می آوردم دخترانگی هام رو که به زور تصاحب کرد مردی که انتقام میخواست از خانواده ای که من رو رها کرده بود
*برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی ....نترس گردوی کوچک ...آنچه سیاه می شود روی تو نیست .....دست آنهاست !*
با تکون های شدیدی که یاد آور زلزله های 8 ریشتری بود از خواب بیدار شدم چشم که باز کردم مردی رو دیدم که با تمام بی رحمی اش وحشیانه سلاخی کرد تنی رو که سالها بود زمینه خشکی بود که امیدش به تک درخت دخترانگی هاش بود و اون درخت هم خشک شد انگار .
آرش که چشمهای بازم رو میبینه صورت در هم میکشه و میگه :خواب به خواب رفتی ؟نیومدی اینجا بخوری بخوابی که پاشو صبحانه رو آماده کن میخوام برم شرکت
تن پر دردم رو به زور تکون میدم و چه استقبال گرمی میشم منه تازه عروس و همه ی نو عروسا مثل من قلبشون درد میگیره ؟؟
میز صبحانه رو که چیدم سراغ دختر کوچولویی میرم که میدونم بیدار کردنش برای رفتن به مدرسه کار حضرت فیله ...
در اتاقش رو که باز میکنم میبینم رویایی رو که غرق در رویاهایی تلخ یا شیرینش عین ستاره ی دریایی دست و پاهاش رو از تخت بیرون انداخته و پتو هم که فقط محض بودن روی مچ پاهاش پیچ و تاب خورده گوشه ی تختش میشینم و سعی در بیدار کردنش تکون میدم و صدا میزنم دختری رو که نمیخوام بدونه سر خاله اش چی اومد دیشب و وقت هست برای خالی کردن بغضی که یه تلنگر میخواد که سیل راه بندازه و خرابی به بار بیاره حتی بیشتر از جنگ جهانی دوم .
romangram.com | @romangram_com