#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_77
بغض میکنم و بدجور خراش میده این سیب باد کرده ی تو گلوم این صدای عاجز و درمونده رو :شمیم هیچ کس نمیتونه بفهمه چون هیچ کس جای من نبوده یه عمر تو سری خوردم و خفه خون گرفتم و گفتم اشکال نداره بزرگ میشم اونقدر بزرگ میشم که بالاخره رو پای خودم وایستم ازدواج میکنم و خوشبخت میشم
زهر خندی میزنم و میگم :من شاهزاده ی سوار بر اسب سفید نمیخواستم شمیم من همیشه یه مرد میخواستم ،پیاده ،شونه به شونه ،قدم به قدم یکی رو میخواستم نه به پولداری بابا نه به عاشقی آرش فقط یکی رو میخواستم که اینقدر مردونگی داشته باشه که زورش رو به رخ من نکشه اونقدر مرد باشه که هوام رو داشته باشه همیشه تو رویاهام یه خونه ی نقلی داشتم با یه حقوق بخور و نمیر اما دلم شاد بود شمیم من توی رویاهام نه مرد خوشتیپ و خوش چهره خواستم و نه یه شاهزاده ی پولدار و ثروتمند و نه یه مجنون و نه یه خسرو من فقط یه دله خوش خواستم و بعد از اینهمه سال میفهمم که برای من داشتن دل خوش یه آرزوی محاله شمیم حداقل تو درکم کن رویا همون کسیه که هیچ کس تا به حال برام نبوده من بدون رویا نمیتونم
*تکیه دادم به خاطراتی که ...
شاد آن چشم های غمگین بود
مثل سیگار نصفه افتادم
در جهانی که پمپ بنزین بود
سوز یک اه بین مرگ و مرگ
همه ی زندگی من این بود *
هق هقم که به اوج میرسه در اتاق باز میشه و شمیم هم قهرش رو میشکونه و اون هم به آغوش میکشه تن دختر بچه ای 19 ساله که اینده ای شوم تر از گذشته اش در انتظارشه .
سر سفره ی عقد نشستم و نه من خوشحالم و نه هیچ کسه دیگه و انگار تنها مرد آینده ی چند ثانیه بعد من از رسیدن به طعمه اش برای انتقام خوشحاله نسرین خانم غم ریخته تو نگاهش و ارسلان خان خجالت آرمینا بی تفاوت و گاهی هم با انزجار نگاهی سمتم حواله میکنه رویا اونطرف سالن به جای من هم اشک میریزه و دختر کوچولوی من میدونه که خاله اش نباید پیشنهاد باباش رو قبول میکرد و قبول درخواست باباش مرگ خودش بود اون هم به صورت تدریجی ...
*عروس نمیشم ولی عروسک شاید ...
جلوی آیینه نشستم
خوابم و بیدارم انگار
romangram.com | @romangram_com