#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_76
-معلومه که اره
-پس اماده شو فردا میام دنبالت
با بهت زمزمه میکنم :برای چی ؟
لبخندی یه وری روی صورتش میشونه و اون برق لذتی که توی نگاشه رو چی معنی کنم ؟
-برای اینکه بیای زیر چتر آرش صبری برای اینکه تاوان خواهرت رو تویی پس بدی که بی ارزش ترین فرد اون خانواده بودی
تحقیر میکنه و از هیچ فرصتی دریغ نمیکنه و میسوزونه قلبی رو که خیلی وقته خاکسترش رو باد برده
ادامه میده :میدونی چی برام جالبه ؟اینکه ارزشت از نامزدِ ارمان هم کمتر بود اونا سارا رو هم با خودشون بردن اما تو رو ول کردن به امون خدا
ماشین رو جلوی شرکت پارک میکنه و میگه :اصلا مطمئنی بچه ی امید خانی ؟شاید سر راهی باشی ؟اگه هستی بگو شاید تو مجازاتت تخفیفی قائل بشم
وقتی چونه ی لرزون و قیافه ی بغ کرده ی من رو میبینه قه قه ی بلند ی میزنه که برام تداعی کننده ی سمفونی مرگ بود و من از این مرد متنفرم .
شب که به خونه میرم و اتفاقاتی که در طی روز افتاده رو برای شمیم و خاله تعریف میکنم و میگم از قبول درخواست آرش شمیم داد میکشه جیغ میکشه و چنگ میزنه تن و بدنی رو که فقط طعم دست رفیقش رو نچشیده بود میزنه و میزنه و من ساکتم و تن و بدنم بدجور عادت داره خاله جلوش رو میگیره شمیم قهر کرده تو اتاقش بست نشسته و حاضر نیست من رو ببینه و من چه تنهام پشت در اتاق قفل شده اش نشسته ام و هق میزنم شمیم با غیز لگدی به در میزنه و داد میزنه :برو گمشو میخوای گریه کنی برو پیش کسی گریه کن که قبل از اینکه سرخود برای خودت تصمیم بگیری ازش نظر میخواستی
با گریه میگم :میگفتی چیکار کنم ؟منکه به جز رویا کسی رو ندارم
شمیم از پشت در داد میکشه :نداری ؟پس من کیم ؟یه عمر با خفت و خواری زندگی کردی میخوای تا آخر عمرت هم با همین رویه ادامه بدی ؟
romangram.com | @romangram_com