#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_74


مرخصی رو که میگیرم همراه آرش راه می افتم وقتی در عقب ماشینش رو باز میکنم عصبی میغره :راننده ات نیستم که میری عقب میشینی

مطیع میشم و من همیشه در مقابل خواسته های اطرافیانم بله چشم گفتم

ماشین که راه می افته و راه به سمت بیمارستان میگیره آرش شروع به حرف زدن میکنه و میگه :تا همین الان هم باید متوجه شده باشی که رویا مریضه و وقتی میگم مریضه و میام دنباله تویی که از خودت و خانواده ات متنفرم مطمئن باش اینقدر بیماری اش جدی هست که دست به دامن آدمی مثل تو بشم

و من تو خودم میشکنم و کسی صدای شکستم رو نمیشنوه و مگه من چجور ادمیم که اینقدر با انزجار در موردش صحبت میشه ؟

با بغضه تو گلوم مینالم :رویا چشه ؟

فرمون تو دستاش مشت میشه و میگه :اختلال پانیک یا به طور کامل تر آگروفوبیا

گیج نگاهش میکنم و من اونقدر سواد برا فهمیدن این اسم های سخت و سنگین ندارم اما همین اسمها به اندازه ی کافی میترسونتم و من تاب سرماخوردگی رویا رو هم ندارم چه برسه به این بیماری های غریب و نا آشنا .....میفهمه که هیچ چی نفهمیدم سری به علامت تحقیر تکون میده و میگه :یه نوع بیماریه روانیه

با استرس میگم یعنی چی ؟

-یه نوع دوره ی از ترس و ناراحتیه شدیده که علایم اش تپش قلب ،تعریق ،لرزش ،احساس خفگی ،درد سینه ،تهوع ،سرگیجه و خیلی چیزای دیگه است که الان خیلی وقته گریبان گیر دختره منه و تو با دوباره نشون دادن خودت بیماری اش رو تشدید کردی

با خشم میغره و میکوبونه بیماریه دختری رو که من حتی طاقت دیدن رفتن خاری به پاش رو ندارم و من باعث تشدید بیماری اش شدم و رویا به خاطره من رو تخته بیمارستانه ؟

غمی که حنجره ام رو زخمی میکنه فقط میذاره با ناله بگم :اخه چرا رویا باید همچین بیماری ای بگیره ؟

میبینم رگهای متورم شده ی پیشونی و گردنش رو نبض شدید اشون حتی از روی پوست خودنمایی میکرد با چشمهایی که همرنگ خون شده بود نگاهی به سمتم انداخت و گفت :به خاطر شما به خاطر خواهر عفریته ی تو به خاطر خانواده ی کثیفه تو به خاطر وجود لجنی مثل توه


romangram.com | @romangram_com