#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_67

رویا که وارد خونه ی مامان اینا میشه با سرعت به سمت خونه ی خودم میرونم و پیاده میشم و فقط به شراره دستور پیاده شدن میدم و شراره دنبال من میاد تا مجازات دیدن دختر من رو بده خواهر زنی که خائن بود و کثیف و من نمیخواستم دخترم ارتباط دیگه ای با این خانواده داشته باشه تا بشه اونچیزی که کل خانواده ی اونا هستن

وارد خونه که میشم و میبینم که شراره هنوز تو درگاه در وایستاده با اعصابی خرد و خاکشیر کیف توی دستش رو میکشم و پرتش میکنم داخل سالن و شراره هم با کیفش کشیده میشه داخل و با شدت زمین میخوره صورت درهم میکشه از دردی که بهش وارد شده ..

روش خم میشم و فقط میپرسم :کجان ؟

پوزخند رو لباش میشینه و میگه :فهمیدی به منم بگو

با پشت دست رو لبایی میکوبم که به من پوزخند میزنن و جواب سر بالا میدن و جواب شراره میشه بهت تو نگاهش که با دو قطره اشک ابرازش میکنه و من شرمنده نیستم

گره ی روسریش رو میگیرم و میگم:بگو اون خواهر عوضیت کجاست

داد میزنه :خواهر عوضی که سهله من از بابا و داداشای خوش غیرتمم خبر ندارم من الان فقط یه نفر رو دارم و اونم رویاییه که تنها فرد باقی مونده برامه

اینبار منم که پوزخند میزنم و میگم :اینبار رو اشتباه کردی دختر جون تو دیگه هیچ کس رو نداری دفعه ی دیگه هم دور و بر دخترم نبینمت وگرنه بد میبینی من اصلا نمیخوام دخترمم یکی بشه مثل شماها خائن و کثیف

شراره بغض میکنه و با صدایی خش برداشته میگه :من آرزو نیستم

داد میزنم و تکونش میدم :آرزو هم اولش اینطور نبود تو آرزو میشی و من نمیخوام دخترم با آرزو و آرزو ها ارتباط داشته باشه مخصوصا تویی که جزئی از خانواده ی آرزویی و خون بابایی که تو بدن آرزو هم جریان داشت تو بدن تو هم هست و من حالم بهم میخوره از خون شما

از خونم پرتش میکنم بیرون و میدونم که تهدیدم رو جدی میگیره و دیگه دور و بر رویا نمیپلکه ...

رویا حالش بد شده و توی بیمارستان بستریه و دلیلش دلتنگی برای شراره ای که خودم گفتم دیگه نباید دور و بر من و خانواده ام باشه و مامان و بابا گله و شکایت میکنن که شراره جنسش با خانواده اش فرق داره و من گوشم بدهکار نیست و حرف آرمینا بیشتر به دلم میشینه که شراره هم مثل اوناست و فقط تظاهر میکنه که نیست و من دوبار از یه جا نیش نمیخورم...

حال رویا بهتر که نمیشه هیچ بدتر میشه و این بدتر شدن حالش مسبب سر براوردن آتیش زیر خاکستر نفرت من میشه و دوباره نقشه ی انتقام میفته تو جونم و من تا زمان پیدا کردن آرزو انتقامم رو از بی ارزشترین فرد خانواده شون شروع میکنم و من آروم نمیگیرم تا به پا افتادن مهره های حریف رو نبینم

romangram.com | @romangram_com