#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_171
-چرا دل تو خوش نباشه ؟چرا نمیخوای یه ذره از اون غمه تو نگاهت رو کم کنی شراره تو همیشه غمگینی
-چون باید باشم کدوم آدمی میتونه شرایط من رو داشته باشه و خوش خوشانش باشه ؟
-فقط کافیه که بخوای
-شمیم کجایی تو بیا دیگه آقا حمید رو اینجا ول کردی حوصله اشون رو سر بردم ؟
کامران از آشپزخونه بیرون میزنه و میگه :شرمنده حمید جان این خانم ما نه که یه ذره دست و پا چلفتیه مجبورم کمکش کنم
سریع میگم :نمیذاری کمکش کنم که
کامران :باید یاد بگیره یا نه میدونی چند بار چایی شور به خوردم داده ؟
جیغه شمیم از تو آشپزخونه به خنده ام میندازه :کامران ذلیل مرده مگه قرار نبود بین خودمون بمونه ؟
کامران با خنده و عشقی که چشمهاش رو پر کرده میگه :منکه یادم نمیاد با تو قراری گذاشته باشم
هممون میخندیم و این روزها من خوب یاد گرفتم غم هامو پشت خنده هام قایم کنم
درب خونه که میخوره با خیال اینکه آرشه از جام بلند میشم و به اتاق میرم اما ثانیه ای بعد با شنیدن صدای جیغ و گریه ی ارمینا سریع از اتاق بیرون میزنم کامران با داد میگه :چی شده آرمینا ؟
اما ارمینا همچنان گریه میکرد و به جز هق هق کردن جوابی برای کامران نداشت .
کامران با خشم داد میزنه :دِ بگو چه خاکی تو سرمون شده
romangram.com | @romangram_com