#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_169

*پیدا کن آدمِ

آدم تری را

و شانه های محکم تری را

آقای خوبی

که

دلش سنگی نباشد

معشوق های

دوستت دارم تری را *

مهم نیست ارش خوب بود مهم این بود که اینقدر خوب نبود که پای من رو به این بازیه کثیف باز نکنه دلیلی نداشت وقتی نقشه ای برای انتقام از ارزو داشت من رو که به قول خودش بی ارزش ترین فرد اون خانواده بودم وارد اون بازی کنه و اینقدر عذابم بده

اگه آرش این بازی مسخره رو راه نمینداخت رویا هنوز زنده بود اگه آرش اینقدر منو عذاب نمیداد رویا به فکره فرار نمی افتاد اگه منو کتک نمیزد رویا طاقتش تموم نم شد مسبب مرگ رویا آرش بود و اون انتقامه مسخره حمید مهمون خونه ی دختر خاله اشه خجالت می کشیدم تو چشمهاش نگاه کنم بعد از اون افتضاحی که افتاد چه جوری میتونستم ازش معذرت خواهی کنم ؟

توی پذیرایی بی سر و صدا نشسته بودم و خودم رو پشت کتابه تو دستم پنهون کرده بودم که حمید خان با صدایی که تش خنده ی زیر زیرکی حس میشد گفت :احواله شراره خانم ؟

آروم اروم کتاب رو پایین میارم و با خجالت میگم :خوبم شما خوبید ؟

بلند میخنده و میگه :مگه چی شده دختر خوب چرا اینقدر خجالت میکشی ؟

romangram.com | @romangram_com