#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_167
امید خان دوباره داد میزنه :آناهیتا اینجا چه غلطی میکنی ؟
آناهیتا ؟همون مادره سر زا رفته ی من ؟همون مادری که ارمان و آرمین و آرزو انتقام نداشتنش رو از من میگرفتن ؟
آناهیتا نام با گستاخی خیره به چشم امید خان میگه :اومدم دنباله دخترم
امید خان با پوزخند میگه :آها همون دختره حروم زاده ات که 19 سال وبال گردن من کردی ؟
بهتم دو چندان میشه فقط من نیستم که بهت زده ام کل افراد خونه بهت زدان حتی آناهیتا .
آناهیتا اما بعد از دقایقی بلند بلند میخنده و میگه :به ابدیسه من گفتی حروم زاده ؟
زیره گریه میزنه و به سمت من میاد و با گریه میگه :بمیرم برات مادر که 20 ساله که عذاب میکشی زیر دست این هیولا به تهمت حرومزاده بودن
امیدخان داد میزنه :پس چی ؟نکنه میخوای بگی شراره بچه ی منه ؟
-آبدیسم بچه ی من و خودِ پست فطرتته
-دروغ نگو میدونم که تو خائن بودی اگه نبودی که بچه هات رو نمیذاشتی و با عشق دیرینه ات فرار کنی
-فرار کردن چون طاقتم طاق شده بود درسته یکی از بچه هات حروم زاده است اما نه آبدیسه من آبدیسه من عین اسمش پاکه
امید خان پوزخندی میزنه و من هنوز گیجم قضیه چیه ؟
امید خان با لحن تحقیر آمیزی میگه :او اونوقت اون تخمه حرومی کیه ؟
romangram.com | @romangram_com