#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_166
امید خان ارش رو تکونی میده و میگه :بسه الکی مرد اینقدر خون به دله دختره من نکن این آرزویی که میبینی با اون انتقام مسخره ی تو خیلی وقته که مرده نیازی به این دروغا برای کشتنش نیست
-انتقام من وقتی تموم میشه که جون دادنه دخترت رو ببینم
-ندیدی؟میخوای بگی اون مثلا دوستت که فرستاده بودیش دنبال ما تا دخترم رو عاشق خودش کنه و بعد از اینکه حامله اش کرد عین سگ بزنتش و هم بچه و هم خودش رو بکشه برات فیلمش رو نفرستاد ؟برات تعریف نکرد ؟
آرش به منه متعجب از شنیدن این چیزهای جدید خیره است و مجبور به اعتراف میگه :چرا فیلم رو نشونم داد تعریف هم کرد خیلی لذت بخش بود اتیشه انتقامم رو تا حدودی خاموش کرد
و من اوار میشم و آرش انتقامش رو از آرزو میگرفت و منو بدبخت کرد ،آینده ام رو گرفت ،انتقام میگرفت و از منم انتقام میگرفت ، انتقام میگرفت و من رو میزد ،انتقام میگرفت و من رو آزار میداد
آرش میبینه اوار شدن اونهمه احساسات رو با عجز میناله :شراره
بلند میشم و میخوام که به سمت اتاق رویا برم که دوباره زنگه در به صدا در میاد بی خیال طی میکنم و به سمت اتاق پیشه میگیرم که صدای آرش که میپرسه :ببخشید شما ؟
و بعدش صدای فریاد امید خان کنجکاویم رو تحریک میکنه :تو اینجا چیکار میکنی ؟
به سمت زن شکسته ی توی درگاه در ایستاده نگاه میندازم نگاه اون هم خیره به منه من نمیشناسمش هیچ کس نمیشناسدش اما انگار امید خان خوب میشناسه این زنه شکسته اما در عین حال زیبا رو .
رنگ چشمهاش رنگ چشمهای من بود و می شد به عینه گفت که توی پیری شاید من مثل خودش میشدم با بهت بهش خیره ام و یه حسی بهم میگه این غریبه از هر آشنایی به من آشنا تره .
با صداش که میگه :ابدیس مادر
بهتم دو چندان میشه "مادر"؟؟؟؟؟
romangram.com | @romangram_com