#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_165
قهقه ی بلندم آرش رو هم به قهقه انداخته بود که با صدای زنگ درب ورودیه خونه سریع از جامون بلند شدیم قیافه های سرخ از هیجان هردومون رو نگاه کردیم و دوباره خندیدیم مشغول مرتب کردن موهام بودم که با شنیدن صدای آشنایی پاهام سست شد و با بهت به سمت در برگشتم ارش هم وضعیتی مشابه من داشت که جلوی در خونه خشکش زده بود و اون مثلا خانواده ی من تمام و کمال وارد خونه شده بودن .
بابا با دیدن من پوزخندی میزنه و میگه :خوب با دختره من کیف میکنی و اون سره دنیا ما رو حرص میدی
ارش که به خودش اومده با حرص میغره :میدم که میدم خوب کاری میکنم جنازه ی این خائنو باید رو دوشت مینداختم
و به ارزو اشاره میکنه آرزو اما دیگه مثله سابق نیست شکسته شده غروره توی نگاهش ته کشیده فقط میگه :رویام کجاست ؟
اسم رویا نیش میزنه به چشم های آماده به بارشم
آرش نعره میزنه :مرد از دسته تو فرار کرد و گیر یه باند قاچاقچیه اعضای بدن افتاد و مرد حالا گمشو از خونه ی من بیرون نمیخوام به خاطره توی نجاست شراره مجبور بشه کل خونه رو بسابه
آرمین با خشم یقه ی آرش رو میگیره و میگه :دهنتو ببند مرد ببند تا خودم نبستمش
با خشم از اینکه به پناه من توهین کرده به سمتش هجوم میبرم مهم نیست که این آرمینیه که عین سگ ازش کتک میخوردم مهم نیست که هنوز از خیره شدن به مردمک چشمهاش هراس دارم مهم اینه که آرشی که این روزها عشقه زندگیه منه سالم بمونه .
دست آرمین رو از یقه ی آرش جدا میکنم و داد میزنم :گمشو از خونه ی من بیرون تا زنگ نزدم 110
آرمین با چشم هایی پر از خشم نگاهم میکنه و میگه :چه غلطی کردی سلیطه
دست آماده به کتک زدنش توی هوا گیره دست آرش میفته و مشت محکمه ارشه که تو صورتش کوبیده میشه
بابا آرش رو میگیره و میگه :نیومدیم واسه دعوا اومدیم رویا رو ببینیم پس شر درست نکن
آرش داد میزنه :میخوای رویا رو ببینی ؟برو بهشت زهرا بهت که گفتم
romangram.com | @romangram_com