#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_162
-دسته شما درد نکنه
قبل از اینکه از آشپزخونه خارج بشه شروع به چیدن ظرفها میکنه که جیغ میکشم :دستاتو نشسته دست به ظرف و ظروفه من میزنی ؟
دستهاش رو به علامت تسلیم بالا میبره و میگه :شرمنده مادام من معذرت میخوام قصدم کمک بود
-ما را امید به خیر شما نیست اقا خیر مرسان
دماغم رو گاز میگیره و میگه :باشه خانم دارم برات
لبخندی رو لبم میشینه و خوشبختی چقدر شیرینه کی فکرش رو میکرد بعد از اون اعترافه شیرین آرش من هم پی ببرم که درست از همون روزه تولدم دلباخته ی آرش بودم و فقط نمیدونستم و منتظره یه تلنگر به محکمیه اعترافه آرش بوده باشم ؟
*ای عشق بی مقدمه اغاز میکنی
تحقیر میکنی
سرافراز میکنی
تا کی ؟
کتاب عشق مرا در برابر
این خلق بی خبر از خدا باز میکنی ؟
romangram.com | @romangram_com