#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_161

با ذوق میگه :بریم بابا بریم به آرش بگیم پسرم از غصه مرد این چند ماه

درب خونه رو که باز میکنیم با آرشی رو به رو میشیم که کلافه سالن رو قدم رو میره ما رو که میبینه سریع به سمت باباش میاد و میگه :کجا بودین ؟

ارسلان خان با آرامش میگه :سرخاک رویا

آرش سرخ میشه و خیره به چشمهای ملتهب و قرمزه من داد میکشه :میخواین منو از اینی که هستم بیچاره تر کنین ؟برای چی شراره رو بردی اونجا حالش بدتر بشه من چیکار میتونم بکنم

حرمت نشکون آرش حرمته پدرت رو نگه دار بالاخره لب باز میکنم و میگم :خودم خواستم

چشم های گرد شده ی آرش بامزه است اون نگاه خیره ی سرشار از بهت و خوشحالی دلم رو گرم میکنه رویا میگه دوستم داری میگه بالاخره یکی هست که دوستم داشته باشه دوستم داری آرش ؟رویا راست میگه ؟

آرش با خوشحالی دادی میکشه و من رو در آغوش میکشه و میچرخونه و بلند بلند میخنده غرقه بوسه میشم و سرخ میشم از بودنه ارسلان خانی که با لبخند به دیونه بازی های پسرش خیره است

بوی خوشبختی میاد اما همراهش بوی نبود رویا هم هست آرش فوق العاده است و من موندم تو خریته آرزویی که ارش رو ول کرد و فراری شد .

درب خونه که باز میشه من هنوز مشغوله سرخ کردنه مرغم حضوره مرد پررنگ این روزهام رو پشت سرم حس میکنم حلقه ی دستهای آتشینش دور کمرم نفسم رو تنگ میکنه بوسه ای که روی موهام میشینه حس زندگی بهم میده با لبخند سمتش برمیگردم و میگم :سلام

-سلام عزیزه دله آرش

گونه هام سرخ میشه و من هنوز به این ابراز احساساتها عادت ندارم

-باز که قرمز شدی تو خانومم ؟به به چه بویی راه انداختی

-الان میزو میچینم

romangram.com | @romangram_com