#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_163

یک روز خنده بر لب

و روز دگر مرا

با اشک و آه و دلهره

دمساز میکنی

احوال قلب خسته ی ما را حواله با

آن یار سر و قامت طناز میکنی ؟

فکری به حال قفل قفس کن

عزیز من !

حالا که بالهای مرا امروز باز میکنی *

روزها از پی هم میگذشتن و من هر روز بیشتر طعم شیرین خوشبختی رو میچشیدم مخصوصا با عقد کامران و شمیم مخوصا با دیدن عشقه تو نگاهشون ،من هم مردی رو داشتم که عاشقم باشه و عاشق باشم آرش با تموم عشقی که میتونست من رو تحت حمایتش گرفته بود و با وجود اون هیچ کمبودی احساس نمیشد بالاخره یه هم قدم یه شونه برای گریه کردن و هر چیزی که از ابتدای زندگی نداشتم رو پیدا کردم بود آرش خلاصه شده ی همه ی نداشته های من بود که با پا به زندگیه من گذاشتن سعی در جبران همه ی کمبود ها داشت .

تا وقتی که خودش برام کمبود شد .

-اون کنترلو بده من شراره

-ن.م.ی.د.م

romangram.com | @romangram_com