#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_141

خیانت زنم؟

خیانت برادرم ؟

عذاب دادن فرشته ای به اسم شراره و گریبانگیر شدن عذاب وجدان شدیدش؟

با درد اولاد چطور کنار بیام ؟

من وقتی دیدم خنده های رویام کم شده داشتم دق میکردم چه برسه به اینکه بفهمم دیگه اون لبای خوشفرم نمیتونه برام بخنده

خدایا حیف نبود دخترکم ؟

11 سالش بود فقط نقشه ها داشتم براش 11 سالش بود و زجر کشید 11 سالش بود و قلب دریایی داشت 11 سالش بود و مادرش خاله اش بود و قصدش نجاته خاله اش

خدایا بگو دروغه

من مرگ دخترکم رو قبول نمیکنم

میدونم زنده است دارن اشتباه میکنن اون جنازه ی دختره من نیست که اگه باشه چیکار کنم با این داغه دلم چه کنم با این شراره ای که گنگ خیره به گوشی شده و نگاهش برخلاف همیشه هیچی رو نشون نمیده

هفتم رویا هم میگذره اینقدر در گیر و دار غم و غصه ی خودمونیم که هیچ کدوم حواسمون به شراره نیست همون سوم رویا به قدری حالش بد شد که تا به امروز تو بیمارستان بستریه بعد از 4 روز بالاخره میتونم به دختری سر بزنم که به اندازه ی دختر از دست رفته ام دوستش داشتم شاید هم بیشتر .

به بیمارستان که می رسم با مواجه شدن با اون حجم تنی که هیچ شباهتی به شراره نداشت میترسم شراره لاغر بود درست اما نه به این اندازه چشمهای شراره اینقدر تو خالی نبود تو اون قهوه ایه خوشرنگ چشمهاش با تمام سختی هاش همیشه عشق بود همیشه غم بود همیشه یه نیاز مبرم به پناه بود اما این چشمهای تهی از هرچیز رو چی معنی کنم ؟

وقتی باهاش حرف میزدم انگار با یک مجسمه یا به طور دقیق تر یه جسد حرف میزدم اون سردیو بی روحیه موج زده تو وجودش باعث می شد قلب من هم سرد بشه از ترس از نگرانی .

romangram.com | @romangram_com