#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_130
متعجب گفتم :کیه ؟
-حمیده یهویی زنگ زد گفت میخوام با خانواده ام بیام خونه اتون منم مجبوری گفتم بیاد
سریع با رویا بلند میشیم و به اتاق میریم بعد از حاضر شدن سریع بیرون میایم و با حمید و پدر مادرش سلام و احوال پرسی میکنم سریع به آشپزخونه میرم و مواد پذیرایی رو آماده میکنم و ازشون پذیرایی میکنم سریع یک چایی لب دوز و لب سوز میریزم و پیششون میبرم بعد از اتمام پذیرایی کنار رویا میشینم که آرش که از این شبیه خونه ناگهانی حمید متعجب بود میپرسه :خوب حمید خان چی شده افتخار دادین و به منزل ما تشریف آوردین ؟
حمید روی مبل نشسته روش جابه جا میشه و میگه :راستش آرش جان من به خاطر کار خیلی مهمی اومدم
آرش جدی میشه و میگه :خیر باشه
حمید –راستش میدونم که همسرت فوت کرده و خانواده ی شراره هم همه اشون به رحمت خدا رفتن
آرش که متعجب شده میگه :کی گفته ؟
حمید ابرو بالا میندازه و میگه :یعنی دروغ گفته ؟
آرش خونسردی اش رو به دست میاره و میگه :نه نه فقط مشتاقم بدونم کی گفته
-فعلا این چیزا مهم نیست
-مهمش رو میشنویم
-میدونم که شراره به خاطر دخترت رویا تو این خونه با شما زندگی میکنه و خوب راستش چطور بگم
romangram.com | @romangram_com