#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_129
سال بدی گذشت ...که می دانی *
آرش خوبه به معنای واقعی کلمه عالیه برای من ستم دیده خوبه برای منه زجر دیده و محبت ندیده همه چی تمومه مهربونه و مهربونی حواله میکنه تو کارهایی که روزی دستور میداد انجام بدم تا از خستگی رو به موت بشم کمکم میکنه .
دوباره خوب شده ...
دیگه تظاهر به بدی نمیکنه ...
دیگه آزار نمیده ...
گفت میخواد برام یه زندگی بسازه یه چیزی که از تک تک روزاش لذت ببرم به قولش عمل کرده بود دیگه یه زندانی نبودیم تو خونه اش هر روز یه جای تفریحی هر روز یه تجربه ی تازه .
بالاخره تونستم بعد از 20سال یه شهربازی برم .
بعد از 20 سال عین بچه های 2 ساله ذوق کردم و همه ی وسایل رو سوار شدم .
بعد از 20 سال خوشم .
بعد از 20 سال تازه دارم بچگی میکنم .
همه چی خوب بود ،آرش خوب بود ،رویا خوب بود ،نسرین خانم ارسلان خان ،ارمینا حتی شمیم و کامران هم به اون شدت قبلی بهم نمیپریدن همه خوب بودن همه چی خوب بود اما خوب به هرحال عمر خوشی های من که نمیتونه زیاد باشه ؟طوفانی که کل زندگی ام رو نابود کرد مخصوصا خودم رو .
یه روز عادی بود مثل همه ی اون روزهای خوشی که بعد از تولدم داشتم .داشتیم با رویا فیلم میدیدیم که آرش هم به جمعمون اضافه شد
زنگ آیفون که به صدا در اومد آرش سریع از جاش بلند شد و گفت :برید لباس بپوشید
romangram.com | @romangram_com